تبليغاتX
خاطره ی ماندگار از یک بسیجی....

خاطره ی ماندگار از یک بسیجی....

شهید آوینی از زبان همسرش

سلام به تمام دوستان

امروز براتون مطلبی از زبان همسر شهید آوینی گذاشتم

امید وارم خوشتون بیاد


بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

همسر شهید آوینی معتقد است: "شاید قرار و تقدیر بود که این‌گونه باشد. مرتضی میلی برای به دست آوردن شهرت نداشت. چیزی که می‌خواست خالصانه کارکردن بود. همین باعث شد که تاثیر عمیق‌تر و ماندگارتری داشته باشد." غمگین ترین آواز

این‌بار به سراغ مریم امینی همسر شهید سیدمرتضی آوینی رفتیم. ایشان متولد سال 1336 است. تحصیلاتش لیسانس ریاضی و علوم کامپیوتر است. او از آشنایی با آقامرتضی برایمان می‌گوید: "قبل از ازدواج، آشنایی چند ساله با هم داشتیم. من ایشان را می‌شناختم. از سن پانزده‌سالگی تا نوزده، بیست‌سالگی که این آشنایی به ازدواج رسید. در این میان خانواده‌ي من مخالف با این ازدواج بودند ولی برای من مشخص بود که این زندگی مشترک باید شروع شود. صورت دیگری برای ادامه‌ي زندگی نمی‌توانستم تصور کنم. از همان ابتدا مرتضی برای من آن حالت مرادبودن را داشت. رد و بدل کردن کتاب‌های خوب، شرکت در سخنرانی‌ها و کنسرت‌های موسیقی دانشکده هنرهای زیبا که ایشان آنجا درس می‌خواندند. در واقع ایشان راهنمای کاملی برای من بود."غمگین ترین آواز
مرادبودن ایشان تا کدام مرحله از زندگی ادامه یافت؟
برای همیشه حفظ شد. این رابطه، شیرازه‌ي اصلی زندگی ما بود. البته گاهی چهره‌ي این موقعیت به‌خاطر تحولات فکری تغییر می‌کرد. گرایش‌های ایشان بعد از انقلاب کاملاً تغییر کرد. به تبع ایشان، این تغییر در من هم اتفاق افتاد. ولی نسبت برقرار بین من و ایشان همواره ادامه پیدا کرد تا شهادتشان. تازه بعد از آن بود که فرصتی پیدا کردم برگردم و به نسبت جدید نگاه کنم و ببینم درباره‌ي امروز چه می‌شود گفت
. غمگین ترین آواز
از نگاهتان چه حاصل شد؟
بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام (ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون: "ایشان از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است". دقیقاً من چنین سنگینی‌يي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد
. غمگین ترین آواز
نه به زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبله‌ي همه‌ي خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند؛ و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند. غمگین ترین آواز
مرتضی می‌گوید: "شهدا از دست نمی‌روند، بلکه به دست می‌آیند." برای همه، این فرصت نیست که این به‌دست آمدن را تجربه و حس کنند. حالا من نمی‌دانم چه‌قدر در این مسیر هستم و آن‌را با این بار سنگین طی می‌کنم. یعنی بار دیگر من مرتضی را به دست آورده‌ام و خیلی شاکر هستم.
از تجربه‌ي نسبتاً طولانی زندگی خودتان با ایشان بگویید
. غمگین ترین آواز
این زندگی قشنگ از سنین نوجوانی شروع شد. هر روز که می‌گذشت موقعیت و جایگاه ایشان نزد من بیشتر از هر کس دیگری‌ می‌شد. مرتضی مظهرهمه‌ي کسانی بود که در زندگی جست‌و‌جو می‌کردم. جای همه‌ي اعضای خانواده را برای من پر کرد و همه چیز زندگی‌ام بود.
خانم امینی! می‌توانیم بگوییم زندگی مشترک شما سه مرحله داشت. قبل از انقلاب، بعد از انقلاب و بعد از شهادت
.غمگین ترین آواز

اگر اجازه بدهید از ازدواجتان شروع کنیم. مثلاً این‌که‌آقا مرتضی کی به خواستگاری شما آمد؟

مورد خاصی نداشت. خیلی معمولی بود. سال 1354 بود که نامزد شدیم و خردادماه 1357 ازدواج کردیم. فقط می‌توانم بگویم که نسبت به شرایط آن‌روز خیلی ساده ازدواج کردیم. خرید ما یک بلوز و دامن سفید برای من بود و یک کت و شلوار سفید برای مرتضی.غمگین ترین آواز
آقامرتضی حتماً سرسختی زیادی به خرج داد و سال‌ها صبر کرد.
بله. این علاقه روز به روز بیشتر و پخته‌تر می‌شد و بعد از ازدواج هم چیزی از آن کم نشد. مرتضی خیلی به من و بچه‌ها علاقه‌مند بود. یکی دو سال آخر، این علاقه را خیلی ابراز می‌کرد و به زبان می‌آورد. این‌ها همه نتیجه‌ي تفکراتی بود که داشت. روش او تغییر می‌کرد. هرچه به زمان شهادت نزدیک‌ می‌شدیم، بدون هیچ اغراقی احساس می‌کردم داریم به سال‌های اول زندگی برمی‌گردیم؛ منتها در این ابراز علاقه‌های آقامرتضی مرتباً یک حالت ذکر و شکری وجود داشت. بیان ایشان از لطفی که خدا دارد جدا نبود. هرچه بیشتر عشق به خدا در ایشان شدت می‌گرفت ابراز علاقه به خانواده هم شدیدتر می‌شد. در آخرین لحظه‌های زندگی‌شان، همراهشان نبودم ولی بچه‌های روایت فتح می‌گفتند در لحظه‌های آخر هم ابراز علاقه می‌کردند
.

یشتر حرف‌هایشان در جمع خانواده درباره چه بود؟

بیشتر ما برای ایشان حرف می‌زدیم؛ از اتفاق‌های روز، حتی آمدوشد اقوام. ایشان هم به این حرف‌ها دل می‌دادند. چه به حرف‌های من و چه به حرف‌های بچه‌ها. یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناري درباره‌ي سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. غمگین ترین آواز
بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سوره سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جّو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرفهای اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ي اعتراضات بی‌پایه‌ي آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چه‌قدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی "بی‌سوادی حاکم بر سینما "بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. غمگین ترین آواز
شاید به همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته نسبت معقول خودش را با جامعه برقرار کند.
همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد. غمگین ترین آواز
یکی از مواردی که خیلي‌ها به آن اعتراف مي‌كنند، ادب آقامرتضی است...
این هم به مرور زمان شکل‌های مختلفی پیدا کرد. هم‌زمان با مسیر انقلاب و اقتضای روزگار، تغییر و تحول در روش زندگی ایشان در تمام زمینه‌ها پیش می‌آمد. منحصر به نحوه‌ي برخورد با خانواده و یا اطرافیان نمی‌شد، اما روش او تفاوت می‌کرد. شاید یک زمان حاضر نمی‌شد در سمیناری مثل همان که گفتم شرکت کند. یا این که خیلی دور از انتظار نبود که دربرابر آن آدم‌ها برخورد خیلی تندی داشته باشد. اگر این اتفاق چند سال پیش از زمانی که واقع شد، پیش می‌آمد، روش ایشان غیر از این بود. این را نمی‌شود گفت که پیش از این ادب‌شان کمتر بوده است. مثل این است که صورت ادب‌شان تغییر پيداکرده است. غمگین ترین آواز
شما به ماندگاري مذهبی آقامرتضی اشاره کردید. چه زمانی احساس کردید این قوام در ضمیر ایشان ته‌نشین شده و ثبات گرفته است؟
به نظر من این کشش مذهبی از ابتدا با ایشان عجین بود و همین امر بود که او را به جست‌وجو برای یافتن حق و حقیقت وامی‌داشت. وقتی ایشان آن نقطه‌ي روشن و نورانی را دیدند، دیگر تزلزلی از ایشان ندیدم.
کاملاً این درک و دریافت را پیدا کرده بود که وقتی حق را ببیند آن‌را بشناسد. چون از اول، نفس خودش در میان نبود. وقتی شناخت، موضوع تمام شده بود. انگار مصداق درستش پیدا شده است.

بهاربيست                   www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 10:25  توسط زهرا زارع زاده  | 

بخشی از زندگی نامه ی شهید آوینی

سلام دوستان

ادامه ی پست قبل


بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

ولي اين مسئله موجب بي‌اعتنايي او نسبت به ساير هنرها نشد. او در کنار تاليف مقالات تئوريک درباره ماهيت سينما و نقد سينماي ايران و جهان، مقالات متعددي در مورد حقيقت هنر، هنر و عرفان، هنر جديد اعم از رمان، نقاشي، گرافيک و تئاتر، هنر ديني و سنتي، هنر انقلاب و... تاليف کرد که در ماهنامه‌ي "سوره" به چاپ رسيدغمگین ترین آواز.

طي همين دوران در خصوص مباني سياسي. اعتقادي نظام اسلامي و ولايت فقيه، فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحد جهاني و تهاجم فرهنگي غرب، غرب‌زدگي و روشن‌فکري، تجدد و تحجر و موضوعات ديگر تفکر و تحقيق کرد و مقالاتي منتشر نمود.غمگین ترین آواز

 

مجموعه‌ي آثار شهيد آويني در اين دوره هم از حيث کميت، هم از جهت تنوع موضوعات و هم از نظر عمق معنا و اصالت تفکر و شيوايي بيان اعجاب‌آور است.غمگین ترین آواز

در حالي که سرچشمه‌ي اصلي تفکر او به قرآن، نهج‌البلاغه، کلمات معصومين عليهم‌السلام و آثار و گفتار حضرت امام(ره) باز مي‌گشت. با تفکر فلسفي غرب و آرا، و نظريات متفکران غربي نيز آشنايي داشت و با يقيني برآمده از نور حکمت، آن‌ها را نقد و بررسي مي‌کرد. او شناخت مباني فلسفي و سير تاريخي فرهنگ و تمدن جديد را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگي مي‌دانست چرا که اين شناخت زمينه‌ي خروج از عالم غربي و غرب زده‌ي کنوني را فراهم مي‌کند و به بسط و گسترش فرهنگ و تفکر الهي مدد مي‌رساند.غمگین ترین آواز

او بر اين باور بود که با وقوع انقلاب اسلامي و ظهور انسان کاملي چون امام خميني(ره) بشر وارد عهد تاريخي جديدي شده است که آن را "عصر توبه‌ي بشريت" مي‌ناميد. عصري که به انقلاب جهاني امام عصر(عج) و ظهور "دولت پايدار حق" منتهي خواهد شد.



Click to view full size imageClick to view full size image

بهاربيست                   www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 10:41  توسط زهرا زارع زاده  | 

بخشی از زندگی نامه ی شهید آوینی

سلام

ادامه ی پست قبل


بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

شهيد آويني فعاليت‌هاي مطبوعاتي خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با مشارکت در جبهه‌ها و تهيه‌ي فيلم‌هاي مستند درباره‌ي جنگ، با نگارش مقالاتي در ماهنامه‌ي "اعتصام" ارگان انجمن اسلامي آغاز کرد اين مقالات طيف وسيعي از موضوعات سياسي، حکمي، اعتقادي و عبادي را در بر مي‌گرفت او طي يک مجموعه مقاله درباره‌ي "مباني حاکميت سياسي در اسلام" آرا و انديشه‌هاي رايج در مود دموکراسي، راي اکثريت، آزادي عقيده و برابري و مساوات را در نسبت با تفکر سياسي ماخوذ از وحي و نهج‌البلاغه و آراي سياسي حضرت امام(ره) مورد تجزيه و تحليل و نقد قرار داد.غمگین ترین آواز

مقالاتي نيز در تبيين حکومت اسلامي و ولايت فقيه در ربط و نسبت با حکومت الهي حضرت رسول(ص) در مدينه و خلافت اميرمؤمنان(ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامي را با نهضت انبيا عليهم‌السلم و جايگاه آن با جنگ‌هاي صدر اسلام و قيام عاشوا و وجوه تمايز آن از جنگ‌هايي که به خصوص در قرون اخير واقع شده‌اند و نيز برکات ظاهري و غيبي جنگ و ويژگي رزم‌آوران و بسيجيان، در زمره‌ي مطالبي بود که در "اعتصام" منتشر شد. در مضامين اعتقادي و عبادي نيز تحقيق و تفکر مي‌کرد و حاصل کار خويش را به صورت مقالاتي چون "اشک، چشمه‌ي تکامل". "تحقيقي در معني صلوات" و "حج، تمثيل سلوک جمعي بشر" به چاپ مي‌سپرد.غمگین ترین آواز

در کنار نگارش اين قبيل مقالات، مجموعه مقالاتي نيز با عنوان کلي "تحقيقي مکتبي در باب توسعه و مباني تمدن غرب" براي ماهنامه‌ي "جهاد"، ارگان جهاد سازندگي، نوشت "بهشت زميني"، "ميمون برهنه!"، "تمدن اسراف و تبذير"، "ديکتاتوري اقتصاد"، "از ديکتاتوري پول تا اقتصاد صلواتي"، "نظام آموزش و آرمان توسعه يافتگي"، "ترقي يا تکامل؟"

و... از جمله مقالات آن مجموعه است. اين مقالات بعد از شهادت او با عنوان "توسه و مباني تمدن غرب" به چاپ رسيد اين دوره از کار نويسندگي شهيد تا سال 1365 ادامه يافت. مقارن با همين سال‌ها شهيد آويني علاوه برکارگرداني و مونتاژ مجموعه‌ي "روايت فتح" نگارش متن آن را بر عهده داشت که بعدها قالب کتابي گرفت با عنوان "گنجينه‌ي آسماني".غمگین ترین آواز

او در ماه محرم سال 1366 نگارش کتاب "فتح خون" (روايت محرم" را آغاز کرد و نه فصل از فصول ده‌گانه‌ي آن را نوشت. اما در حالي که کار تحقيق در مورد وقايع روز عاشورا و شهادت بني‌هاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز کرده بود به دلايلي کار را ناتمام گذاشت.غمگین ترین آواز

او در سال 1367 يک ترم در مجتمع دانشگاهي هنر تدريس کرد، ولي چون مفاد مورد نظرش براي تدريس با طرح دانشگاه هم‌خواني نداشت، از ادامه‌ي تدريس صرف‌نظر کرد. مجموعه‌ي مباحثي که براي تدريس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسير بيش‌تر در مقاله‌اي بلند به نام "تاملاتي در ماهيت سينما" که در فصلنامه‌ي "فارابي" به چاپ رسيد و بعد در مقالاتي با عناوين "جذابي در سينما"، "آينه‌ي جادو"، "قاب تصوير و زبان سينما"و... که از فروردين سال 1368 در ماهنامه‌ي هنري "سوره" منتشر شد، تفصيل پيدا کرد. مجموعه‌ي اين مقالات در کتاب "آينه‌ي جادو" که جلد اول از مجموعه‌ي مقالات و نقدهاي سينمايي اوست. جمع‌آوري و به چاپ سپرده شد.غمگین ترین آواز

سال‌هاي 1368 تا 1372 دوران اوج فعاليت مطبوعاتي شهيد آويني است. آثار او در طي اين دوره نيز موضوعات بسيار متنوعي را شامل مي‌شود. هرچند آشنايي با سينما در طول مدتي بيش از ده سال مستندسازي و تجارب او در زمينه‌ي کارگرداني مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد که قبل از هرچيز به سينما بپردازد.

ادامه در پست بعد

Click to view full size imageClick to view full size image

بهاربيست                   www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 10:33  توسط زهرا زارع زاده  | 

بخشی از زندگی نامه ی شهید آوینی

سلام به دوستان

ادامه ی پست قبل رو براتون می ذارم


بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

گروه جهاد اولين گروهي بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن از اعضايگروه در همان روزهاي او جنگ در قصر شيرين اسير شدند و نفر سوم، در حالي که تير به شانه‌اش خورده بود، از حلقه‌ي محاصره گريخت.غمگین ترین آواز گروه بار ديگر تشکل يافت و در روزهاي محاصره‌ي خرمشهر براي تهيه‌ي فيلم وارد اين شهر شد: "وقتي به خرمشهر رسيديم هنوز خونين‌شهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نمي‌شد که اين حالت زياد پر دوام باشد، و زياد هم دوام نياورد ما به تهران بازگشتيم و شبانه‌روز پاي ميز موويلا کار کرديم تا اولين فيلم مستند جنگي درباره‌ي خرمشهر از تلويزيون پخش شد؛ فتح خونغمگین ترین آواز." مجموعه‌ي يازده قسمتي "حقيقت" کار بعدي گروه محسوب مي‌شد که يکي از هدف‌هاي آن ترسيم علل سقوط خرمشهر بود. "يک هفته‌اي نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جست‌و‌جوي "حقيقت" ماجرا به آبادان رفتيم که سخت در محاصره بود توليد مجموعه‌ي حقيقت اين گونه آغاز شد.غمگین ترین آواز" کار گروه جهاد در جبهه‌ها ادامه يافت و با شروع عمليات والفجر هشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پيوسته‌اي پيدا کرد آغاز تهيه‌ي مجموعه‌ي زيبا و ماندگار روايت فتح که بعد از اين عمليات تا پايان جنگ به طور منظم از تلويزيون پخش شد به همان ايام باز مي‌گردد. شهيد آويني درباره‌ي انگيزه‌ي گروه جهاد در ساختن اين مجموعه که نزديک به هفتاد برنامه است چنين مي‌گويد: "انگيزش دروني هنرمنداني که در واحد تلويزيوني جهاد سازندگي جمع آمده بودند آن‌ها را به جبهه‌هاي دفاع مقدس مي‌کشاندند وظايف و تعهدات اداري. اولين شهيدي که داديم علي طالبي بود که در عمليات طريق القدس به شهادت رسيد و آخرين‌شان مهدي فلاحت‌پور است که همين امسال "1371" در لبنان شهيد شد... و خوب، ديگر چيزي براي گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشده‌ايم و اگر باز جنگي پيش بيايد که پاي انقلاب اسلامي در ميان باشد، ما حاضريم. مي‌دانيد! زنده‌ترين روزهاي زندگي يک "مرد" آن روزهايي است که در مبارزه مي‌گذراند و زندگي در تقابل با مرگ است که خودش را نشان مي‌دهد.غمگین ترین آواز” اواخر سال 1370 "موسسه‌ي فرهنگي روايت فتح" به فرمان مقام معظم رهبري تاسيس شد تا به کار فيلم‌سازي مستند و سينمايي درباره‌ي دفاع مقدس بپردازد و تهيه‌ي مجموعه‌ي روايت فتح را که بعد از پذيرش قطع‌نامه رها شده بود ادامه دهد. شهيد آويني و گروه فيلم‌برداران روايت فتح سفر به مناطق جنگي را از سر گرفتند و طي مدتي کم‌تر از يک سال کار تهيه‌ي شش برنامه از مجموعه‌ي ده قسمتي "شهري در آسمان" را به پايان رساندند ومقدمات تهيه‌ي مجموعه‌هاي ديگري را درباره‌ي آبادان، سوسنگرد، هويزه و فکه تدارک ديدند. شهري در آسمان که به واقعه‌ي محاصره، سقوط و باز پس‌گيري خرمشهر مي‌پرداخت در ماه‌هاي آخر حيات زميني شهيد آويني از تلويزيون پخش شد، اما برنامه‌ي وي براي تکميل اين مجموعه و ساختن مجموعه هاي ديگر با شهادتش در روز جمعه بيسم فروردين 1372 در قتلگاه فکه ناتمام ماند.

ادامه در پست بعد

Click to view full size imageClick to view full size image

بهاربيست                   www.bahar-20.com

/*]]-->
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 10:25  توسط زهرا زارع زاده  | 

بخشی از زندگی نامه ی شهید آوینی

سلام به تموم دوستان 

امید وارم از این پست خوشتون بیاد 


بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانش‌جوی معماری وارد دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر می‌سرود داستان و مقاله می‌نوشت و نقاشی می‌کرد تحصیلات دانشگاهی‌اش را نیز در رشته‌ای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت‌های انقلاب به فیلم‌سازی پرداخت:
"حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده‌ی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام می‌دهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل می‌گویم که تخصص حقیقی در سایه‌ی تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته‌ام اگرچه با سینما آشنایی داشته‌ام
.غمگین ترین آواز
اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشته‌های خویش را - اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و... - در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم...
سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آن چه که انسان می‌نویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همه‌ی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آن‌گاه این خداست که در آثار او جلوه‌گر می‌شود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است.
"غمگین ترین آواز
شهید آوینی فیلم‌سازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه درباره‌ی غائله‌ی گنبد (مجموعه‌ی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعه‌ی مستند خان گزیده‌ها) آغاز کردغمگین ترین آواز
"با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم بعدها ضرورت‌های موجود رفته‌رفته ما را به فیلم‌سازی کشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همه‌ی وقایعی که برای انقلاب اسلام و نظام پیش می‌آید عکس‌العمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع شد، همان گروهی که بعدها مجموعه‌ی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک گزارش مفصل تهیه کردیم آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد بود بعد، غائله ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروز‌آباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین صحنه‌های جنگ را ما در آن‌جا، در جنگ با خوانین گرفتیم.

ادامه در پست بعد

http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C4%5C8%5Cimg633747939836875000.jpg



بهاربيست                   www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 22:3  توسط زهرا زارع زاده  | 

سخنان شهید آوینی

سلام به کسانی که به شهیدان اعتماد دارند

چون اگر آن ها نبودند معلوم نبود که چه به سر ما می آید ؟!!!!!

الان از یه وب که در حال خواندنش بودم به مطلب جالبی بر خورد کردم

با خودم گفتم شاید این مطلب به شما کمک کند

امید وارم خوشتون بیاد

وبلاگ

هو المعلوم

مبادا غافل شویم و روزمرگی ما را از حضور تاریخی خویش غافل کند .

هو الحی

هیچ پرسیده ای که عالم شهادت بر چه شهادت می دهد که نامی اینچنین بر او نهاده اند؟

هو القادر

جهان امروز در دوران انتقال از یک عصر به عصری دیگر قرار دارد و تا آنگاه که این انتقال به انجام رسد دیگر روی ثبات را به خود نخواهد دید.

هو الشافی

راه كاروان عشق از میان تاریخ می‌گذرد و هر كسی در هر زمان بدین صلا لبیك گوید، از ملازمان كاروان كربلاست.

هو الصاحب

پندار ما اینست که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت آنست که زمان ما را با خود برده است و شهداء مانده اند .غمگین ترین آواز

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com


این همه شعر برایت خواندم

از تبسم نگهت خالی بود

هرکسی جز تو غزل ها را خواند:

« گفت احسنت چقدر عالی بود»

                      

                                                 گوش هایم پر ازین تحسینها

چشم من خیره به لب های تو ماند

یک نفر گفت قلم را بگذار

او غزل های دلت را هم خواند؛

                                                                  

یک نفر گفت: « تو گفتی و دلت

ذکر معشوق دگر می گوید!

تو هنوز در قدم اولی و

پای تو راه دگر می جوید

 

یک نفر گفت برو این اشعار

با غزل های دلت یکسان نیست

چه خیالات تو را بازی داد

شعر خواندن بر او آسان نیست

دیدم از دور که تحسین کردی

مجلسی بود شب شعر جدید؟

شاعرانش همه بی سر بودند

                                       شاعرانش همه بودند شهید...

بهاربيست                   www.bahar-20.com


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 10:29  توسط زهرا زارع زاده  | 

پاسخ

سلام به تمام کسانی که به این وب سر میزنند

و سلامی به تمام شهدا که فقط به خاطر دفاع از ناموس خود جان خود را به خطر انداختند

اگر به وب توجه کرده باشید متوجه شدید که میخواهم در مورد (شهید مرتضی آوینی) بحث کنم

من این وب را به خاطر (شهید آوینی) درست کردم و در اختیار شما قرار داده ام

الان برای شما کمی ازیه قطعه شعر و متن که در کتاب درسی و   آمده است را می زارم

امیدوارم اطلاعات خوبی کسب کنید 

راستی باید از دوستان هم کلاسی خودم که به این وب سر میزنند تشکر کنم 

وبلاگ

شهید مرتضی آوینی (متولد 1326-شهادت 1372در منطقه ی فکه )از خدمت گزاران

صدیق انقلاب اسلامی ایران،فیلم ساز و سر دبیر مجله ی سوره بود .

از اثار او می توان به مجموعه ی برنامه های تلویزیونی (خان گزیده ها . حقیقت .

روایت فتح . سهراب )اشاره کردغمگین ترین آواز

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

-تو چرا میجنگی ؟

پسرم می پرسد :

     # # #

من تفنگم در مشت

کوله بارم بر پشت

بند پوتینم را محکم میبندم

مادرم

آب آینه و قران در دست

روشنی در دل من می بارد

پسرم بار دیگر میپرسد

-تو چرا میجنگی؟

با تمام دل خود میگویم

-تا چراغ از تو نگیرد دشمن

بهاربيست                   www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 17:0  توسط زهرا زارع زاده  |